راز بلاگ

مرجع وبلاگ های ایرانی


218

اوجنیو مونته خورو می گه: زمین چرخید تا ما را به هم نزدیک تر کند،در خودش و در ما چرخید تا ما را به هم نزدیک تر کند.در خودش و در ما چرخید تا سر انجام در آن رویا ما، را به هم رساند.خیلی اتفاق ها باید بیفته تا دوتا آدم با هم آشنا بشن. ریاضیات درباره ی همینه. 21grams ...

ادامه مطلب

قسمت

یه سیبو وقتی میندازیش بالا هزارتا چرخ میخوره تا برسه دستت...   شد دیگه چرخید و چرخید...   اون از بی رمقی اول صبح بعدش پر گرفتن و شوقه دم ظهر............................................................... اینم از ...   رفتند، ولی ... . . . زائر کرب و بلا گفت خداحافظ و دید  دل من پشت سرش کاسه ی آبی شد و... ...

ادامه مطلب

فرشته و قاصدک

  ساکت و ساده و سبک بود ، قاصدکی داشت میرفت ،فرشته ای به او رسید و چیزی گفت ...  قاصدک بی تاب شد و هزار بار چرخید و چرخید و چرخید . . .  قاصدک رو به فرشته کرد و گفت : اما شانه های من ظریف است زیر این خبر میشکند  من نازکتر از آنم که پیامی این چنین بزرگ را با خودم ببرم ...   فرشته گفت : درست است آنچه باید ت ...

ادامه مطلب

چشم هام یه جوری شدن که انگار اعتصاب کردن.ینی میدونم میتونن ببیننا...فقط نمیخوان.گوشم هم. با ل و ف و ز که حرف میزدیم اول حرف ها رو می شنیدم،بقیه جمله میرفت در هوا می چرخید،بین گل های باغچه با هیجان می چرخید و بازی میکرد،در نهایت چن تا نارنج می چید و با بی حالی بر می‌گشت طرف من .ولی درست دم گوشم از شدت بی حال ...

ادامه مطلب

امام رضاع

یه كلید كهنه چرخید توی قفل سینه م انگار یه دل شكسته افتاد زیر دست و پای زوار دلمُ نذر تو كردم كه هنوز دل نگرونم چی می شد مثل كبوتر ، زیر ایوونت بمونم مثل خواب بود مثل رویا، مثل لمس آسمون بود تو هیاهوی صدا ها ، یه سكوت مهربون بود پای حوض نقره پوشت ، رو به گلدسته نشستم دلمُ به قفلای پنجره فولاد تو بستم نه ...

ادامه مطلب

حقیقتی که امروز دست به دست می چرخید... !

...

ادامه مطلب

قفس آهنین

گریزانم  بسان پایی پیچان          دور سوزن پرگار                               افکار هر چرخش   حضور ممتدم را پررنگ تر و من  نوید رهایی را میچرخم میچرخم و میچرخم اما دایره ها     این نو زاده های چوبین        بوی خیالم را زیر گیوتین تکرار خواهند کشت من ققنوسی را میشناختم که ساخت   و سمندری که سوخت       ...

ادامه مطلب

پیرمرد

http://www.atashzad.com/ پیرمرد مثله صبح هر روز دوچرخش رو به دیوار تكیه داده بودپشت دیوار باغ ألبالویی بود كه میباس هر روز مسیر آب رو به اون سمت هدایت كنه تا درختا سیرآب شن... بعد یه عمر كشاورزی چرخ زندگی به سختی می چرخید ... هنوز صاحب زمین نشده بود، ولی خرج بچه هاشو میداد كه فرستاده شهر درس بخونن واسه ...

ادامه مطلب

خاطرات بازی های دوران کودکی

به نام خداوند جان و خرد خاطره بازی های دوران کودکی     یکی از بازی های رایج زمان ما ، بازی " الک دو لک " بود . که من زیاد از اون خوشم نمی آمد. اما در عوض بازی دیگری با چوب بود که من تقریبآ در ان حرفه ای بودم . شروع بازی از این قرار بود که:تعدادی چوب را پیدا کرده ویاازدرختان می بریدیم سپس با تیز کردن یک ...

ادامه مطلب

سلام امروزم گذشت ... مشكل مالیش ، بار عاطفیش ، سنگینی خاطراتش  و همه لحظاتش  ، زوج و فرد شدن ، وام ، جدال با همكار بذل و نون به نرخ روز خور ، محبت و شام ...  جالب بود كه دل گرفته من قرار بود باز شه اما كل شهر رو چرخید و گردید تا رفت كوچه بغلی همون جایی كه درست ده سال پیش عهدی بست كه هنوزم پاسوزشه ... تو محل ...

ادامه مطلب

مادر، گرد بودن زمین را ندیدم ، شاید عكس های كتاب جفرافیایی همه و همه دروغ باشن !!ای كاش زمین سه ضلعی بود، كه وقتی می چرخید، ادم ها همه به یه گوشی ریخته میشدند و اون جا كنار هم می خندیدن و دوباره می چرخید،و باز هم همه به گوشه ای دیگر ،شاید دیگر مردم این همه از هم فاصله نداشتن، مادر تجربه ها چقدر شگفت انگ ...

ادامه مطلب

لیلی............

لیلی گفت:بس است...دیگر بس است و از قصه بیرون آمد. مجنون دور خودش می چرخید؛لیلی را نمی دید. رفتنش را هم...    لیلی گفت:كاش مجنون این همه خودخواه نبود؛كاش من را هم میدید. خدا گفت:لیلی بمان.قصه ی بی لیلی را كسی نمی خواهد.  لیلی گفت:این قصه نیست.پایان ندارد.حكایت است.حكایت چرخیدن.  خداگفت:مثل حكایت زم ...

ادامه مطلب

کافه کتاب

نام کتاب:خانواده آقای چرخشی نویسنده:طاهره ایبد تصویرگر:علی نامور برای گروه سنی :ج،د. این داستان درمورد خانواده ای است که در آن دو فرزند و یک پدر مادر زندگی میکنند بابا تو خونه که لقب اقای چرخشی داره کچله و بخاطر  موضوعی به این اسم صداش میکنن... خلاصه داستان: در یک بعدازظهر فراموش نشدنی،ناگهان تند بادی وز ...

ادامه مطلب

پایم را بوسید

  حاج حسین خرازی رزمنده‌ها را عاشقانه دوست داشت و گاه این عشق را جوری نشان می‌داد که انسان حیران می‌شد. یک شب تانک‌ها را آماده کرده بودیم و منتظر دستور حرکت بودیم. من نشسته بودم کنار برجک و حواسم به پیرامونمان بود و تحرکاتی که گاه بچه‌ها داشتند. یک وقت دیدم یک نفر بین تانک‌ها راه می‌رود و با سرنشین‌ه ...

ادامه مطلب

پارادوکس چرخ ارسطو ويژه مسئله كتاب پايه ششم

  دو چرخ با شعاع های متفاوت ولی هم محور داریم. اگر چرخ بزرگتر را روی سطحی بغلتانیم چرخ کوچکتر نیز همراه آن خواهد چرخید. و بلعکس اگر چرخ کوچکتر را روی میله ای که موازی با سطح است بغلتانیم چرخ بزرگتر نیز خواهد چرخید. اگر چرخ بزرگتر یک دور کامل بزند چرخ کوچکتر نیز دقیقا" یک دور خواهد زد. و بلعکس اگر چ ...

ادامه مطلب

5

رفتیم زیارت . دلم یک عالمه گریه می خواست ولی ... نشد دیگه. یه پسر بچه ای همراه دو تا خانم بود . هی چهاردستو پا دور مادرش می چرخید . شیرین کاریاش ، خنده هاش ، قند تو دل آدم آب میکرد... چشاش درشت و ناز بود ... حسین جان ، اصغرت هم همین سن و سال رو داشت ؟! بمیرم برات ... رباب جان . ...

ادامه مطلب

باز می گردم

زمان چرخید و چرخید سیصدوشصت وپنج روز وبازهم 365 روزدیگر .. و اندک دیگر هم سپری شد ...درین فرصت چه فضاهای مجازی که گوی رقابت از پچپچه هایم ربودند ...روابط دگرگونه شد به سرعت محیط های ارتباطی به میانمان آمدند و روابط اجتماعیمان را قبضه کرد... در زمانی که کم هم نیست در مهتاب پچپچه ای نشد... و چه معص ...

ادامه مطلب

تورا دوست دارم ولــــــی رو نکردم فقط شــــــــــــــعر گفتم،هیاهو نکردم نگفتم،که روزی که گفتم، بــــــگویی :کف دست خــــود را که من بو نکردم ضمیــــــــــــر مخاطب برایم تو بودی به غیر تــــــو من،قصدی از او نکردم سرم با تو چرخید هر ســــــو که رفتی دلم را به غیر از تو همــــــــسو نکردم به پیش حســـــ ...

ادامه مطلب

طفلی مگس

مگسی را کشتم نه به این جرم که حیوان پلیدیست، بد، است و نه چون نسبت سودش به ضرر یک به صد است طفل معصوم به دور سر من می چرخید به خیالش قندم یا که چون اغذیه ی مشهورش، تا به آن حد، گَندَم ای دو صد نور به قبرش بارد مگس خوبی بود من به این جرم که از یاد تو بیرونم کرد مگسی را کشتم   حسین پناهی ...

ادامه مطلب

هُپ

  او آمد و میدان ولی عصر را که دور سرم می چرخید دور زدیم، تمام راه هایی که بی او دویده بودم را قدم زدیم، حرف زدیم و حرف زدیم. و من بعد از مدت ها آباده را دوست داشتم. و او بعد از مدت ها در موسیقی صدایش شور دختران دبیرستان داشت. و ما باز هم دانستیم که آبادی هر شهر به همراهی ماست... ...

ادامه مطلب

می خواستیم اربعین بریم شهرستان یکی از اقوام نذری داشت یک هفته بود که اچشم سمت راستم  جرقه می زد گفتم خوب قبلا از این که بریم شهرستان برم سری به دکتر بزنم تا خیالم راحت بشه ولی وقتی دکتر چشمام رو معاینه کرد گفت چشم سمت راستم شبکیش جدا شده و تو چشم سمت چپ هم 3 تا سوراخ در شبکیم ایجاد شده و گفت هرچ سری ...

ادامه مطلب

قطعه ای از یک کتاب

دخترشینا-بهناز ضرابی زاده می‌خندید و می‌چرخید و می‌گفت: «خدایا شکرت، خدای شکرت!» آمد جلو سرم را بوسید و گفت: «قدم! امام دارد می‌آید.امام دارد می‌آید. الهی قربان تو و بچه‌ات بروم که این‌قدر خوش قدمید.» بعد کتش را از روی جالباسی برداشت.    ماتم برده بود. گفتم: «کجا؟!»            گفت: «می‌روم بچه‌ها را ...

ادامه مطلب

سال جدید

با درد گذشت برایم هر سال جدیددادم به خودم دوباره هر سال امیداینبار که نشد تورا ببینم اماامسال بدون شک تو را خواهم دیداما چه تلخ گذشت برایم هرسالاین چرخ فلک بدون ما هم چرخیدآنقدر گذشت که عاقبت در این سال دادش به من خبر ز تو در این عیداما چه خبر ز یار برایم آوردیک دست دگر بر آمد و او را چیداین گشت سرانجام تمام عشقمای کاش ...

ادامه مطلب

روزشمار تاریخ انقلاب اسلامی ایران:20 بهمن 1357

پس از خبر ساعت 20، تصاویری از دوران اقامت امام خمینی در پاریس از شبكه سراسری تلویزیون پخش شد. هم‌زمان با پخش تصویر امام خمینی، همافران نیروی هوایی در پادگان، فریاد «الله‌اكبر» سر دادند. شعار همافران در حمایت از امام خمینی باعث خشم افسران و كاركنان ضد اطلاعات نیروی هوایی شد. اخطارهای تند آنان به همافران، به درگیری و ت ...

ادامه مطلب

گمشده!!!

می‌دیدمش... میان جنگل... لابه‌لای درختانی که نوک‌شان فرو رفته بود در تنِ آسمان، دور خودش می‌چرخید... گاهی سکندری می‌خورد... دستش را می‌گذاشت روی تنه‌ی درخت‌ها تا بهشان تکیه دهد... دستش را که برمی‌داشت ردّ قرمز رنگِ کف دستش می‌ماند روی درخت... فریاد می‌کشید... می‌گریست... دنیا دور سرش می‌چرخید... یکهو اف ...

ادامه مطلب

یادآوریِ یک..لبخند

چند متری به دو راهی مانده بود تا بالاخره حرفی که در دلم به غلیان در آمده بود بر زبانم نشست...-  .....؟بی صبرانه منتظر شنیدن پاسخی بودم که مثبت باشد...عزیزِ جانم نگاهش را از جاده گرفت و نگاهم کرد- دوست داری بری؟- اوهومفرمان چرخید و همانطور که نگاهم میکرد لبخندی زد و جواب داد:- بریمهاههههــــ...نفسم انگار بند ...

ادامه مطلب

...

سر شب است، شب بلند `پاییز-زمستان. خدانگهدار گفته‌ام، ذهنم هنوز پر است از آهنگ صدایش، اما دیگر جایی دیگرم، لابه لای یک عالم حس های گنگ و خاطره. خاصیت غروب‌هاست، با توانایی گشودن تمام درهای مگو، تمام دریچه‌های نمی‌دانم، تمام حس های ناشناخته ... هوا از باران پُر است، مه دارد. جمعه است و ماشین‌ها نه آن‌قدر زیا ...

ادامه مطلب

درست ساعت صفر

درست ساعت صفر میبوسمت❤در تمام بی زمانی هادرست وقتی که قلبمبه انتظار ستاره ای دوردست دراز کرددرستروی آخرین عقربهروی شقیقه امکه دور تو می چرخیدو پر شده بوداز مردی که روزی در من جا مانده بودتا بنویسمآن مرد دارد می آیدآن مرد دارد می آید تاته همه فنجان هایم حرفی از تو باشد....من فال ماه توامدرست یا غلط... آمنه ...

ادامه مطلب

F........h

تو را دوست دارم، ولی رو نکردم فقط شعر گفتم، هیاهو نکردم نگفتم، که روزی که گفتم بگویی :کف دست خود را که من بو نکردم! ضمیر مخاطب برایم تو بودی به غیر از تو، من، قصدی از ''او ''نکردم سرم با تو چرخید هر سو که رفتی دلم را به غیر تو هم سو نکردم به پیش حسودان تو اعتنایی به یاوه سرایی بدگو نکردم خودت را، خو ...

ادامه مطلب

روزشمار انقلاب اسلامی؛ 20 بهمن 1357

پس از خبر ساعت 20، تصاویری از دوران اقامت امام خمینی در پاریس از شبكه سراسری تلویزیون پخش شد. هم‌زمان با پخش تصویر امام خمینی، همافران نیروی هوایی در پادگان، فریاد «الله‌اكبر» سر دادند. شعار همافران در حمایت از امام خمینی باعث خشم افسران و كاركنان ضد اطلاعات نیروی هوایی شد. اخطارهای تند آنان به همافران، به درگیری و ت ...

ادامه مطلب

"قاصدک"

بعد از ظهر یکی از روزای خدا بود بیرون غوغایی بود عشق بازی آسمون تماشایی بود و بوی خاک بارون خورده  توی اتاق پیچیده بود ولی من دلتنگ تر از روزای قبل گوشه ای از اتاق نشسته بودم وتوی رویاهای خودم غرق بودم که باد، پنجره اتاق رو باز کرد وقاصدکی توی فضای اتاق چرخید و چرخید و بعد کلی رقص، یشم روی زمین جا گرفت ...

ادامه مطلب

رو نکرده بودم ...

تو را دوست دارم، ولی رو نکردم فقط شعر گفتم، هیاهو نکردم نگفتم، که روزی که گفتم بگویی :کف دست خود را که من بو نکردم! ضمیر مخاطب برایم تو بودی به غیر از تو، من، قصدی از ''او ''نکردم سرم با تو چرخید هر سو که رفتی دلم را به غیر تو هم سو نکردم به پیش حسودان تو اعتنایی به یاوه سرایی بدگو نکردم خودت را، خو ...

ادامه مطلب

سلام....

سلام.... دلم خیلی تنگ است. نمی دانم حرف هایم را چگونه به گوشت برسانم از پی فرسنگ ها فاصله. آخر سخت است نوشتن دوری از تو.  یواشکی برایت می نویسم حتی بدون آنکه هویت خود را بازگو کنم . ولی نمی دانم می خوانی یا نه! می فهمی در دلم چه می گذرد یا نه! یا تو هم مثل من سعی در پوشیده ماندن این عشق داری ولی دیدی که من ...

ادامه مطلب

تو را دوست دارم، ولی رو نکردم

  تو را دوست دارم، ولی رو نکردم فقط شعر گفتم، هیاهو نکردم نگفتم، که روزی که گفتم بگویی :کف دست خود را که من بو نکردم! ضمیر مخاطب برایم تو بودی به غیر از تو، من، قصدی از ''او ''نکردم سرم با تو چرخید هر سو که رفتی دلم را به غیر تو هم سو نکردم به پیش حسودان تو اعتنایی به یاوه سرایی بدگو نکردم خودت را، خود ...

ادامه مطلب

بسمه تعالی بار دیگر زمین به دور خورشید چرخید و به جای اول خود بر گشته که در این چرخش تعداد از آدم ها سوار بر زمین شده و برخی دیگر نیز از زمین پیاده شدند . برای سلامتی کسانی که سوار بر زمین شدند و برای شادی روح کسانی که از زمین پیاده شدند صلواتی ختم کنیم . ...

ادامه مطلب

هنوز نگاهش به آسمان دوخته شده بود تصور این که مسافر سیاره کوچکی از جنس خاک است که سالهاست و قرنها و بسیار میلیون از این دست واحدهای سنجش زمان که با سرعتی ثابت در حال حرکت در منظومه شمسی است و می چرخید و می چرخید به دور خورشیدی که بی وقفه در حال تابش بود ، دلش را گرم می کرد . راستی چرا همه چیز این جهان ه ...

ادامه مطلب
صفحات ادامه نتايج:  1