راز بلاگ

مرجع وبلاگ های ایرانی


تمام چیزی که میخوام یه ماشینه همین بعد واسه کلاس آمادگی بچه شوهرم پول بدم بعد واسه بیمه و لاستیک و خرجای جانبی ماشین پول برارم کنار بعد شلوار بخرم واسه شوهرم بعد گوشی مبایل واسه شوهرم بعد خودم بعد یه لب تاب لازم دارم ان شاء الله ...

ادامه مطلب

3

یادمه یک شب خواب بودم.من خوابم سبکه اون موقع خانوادش رفته بودن مسافرت. دیدم صدای کسی میاد.ترسیدم.بعد دیدم صدای شوهرم[....] رفتم گوش دادم دیدم با ..... که بعدا فهمیدم دختر عمش داره حرف میزنه.دختر عمش یک سال ازش کوچیکتر بود و اونم عقد بود بعدنا طبق مدارکاتی که به دستم اومد فهمیدم با هم رابطه هم دارن.و شو ...

ادامه مطلب

شوهرم پسر می خواهد

با ماشین خودش آمده بود با سه دختر قد ونیم قد،یک ریز گریه میکرد گفت:سید خداوند سه دختر سالم به ما داده شوهرم گفته اگر اینبار هم دختر بیاوری یک زن دیگه می گیرم چون نمی خوام اجاق کور بشم به خدا سید من تقصیری توی دختر شدن بچه ها ندارم.بچه ها کنار مادر نشسته بودند وبر و بر او را که یک ریز گریه می کرد را نگا ...

ادامه مطلب

عماد خراساني

اهل گردم ، دل دیوانه اگر بگذارد ؟نخورم می ، غم جانانه اگر بگذارد ؟گوشه ای گیرم و فارغ ز شر و شور شومحسرت گوشه میخانه اگر بگذارد ؟عهد کردم نشوم همدم پیمان شکنانهوس گردش پیمانه اگر بگذارد ؟معتقد گردم و پابند و ز حیرت برهمحیرت این همه افسانه اگر بگذارد ؟شمع می خواست نسوزد کسی از آتش اولیک پروانه دیوانه ...

ادامه مطلب

نامه سیصد و هشتادم

چند روز پیش یعنی اگه اشتباه نکنم چهارشنبه جاری و برادر شوهرم از تهران اومدن پیش ما . واسه مسئله خونه قبلی ما که که ما فکر میکردیم پدر شوهرم میخواد بده به اون ها و اون ها هم اسباب و وسیله آورده بودن که اشف به عمل اومد که اصلا ماجرا چیز دیگه ایی بوده و برادر شوهرم مجبور شده بعد از ماجرای قهر خانومش با ...

ادامه مطلب

جالبه الان میفهمم برا استاد آدم حسابی ، خوش تیپ یه استاد قرتی خودم با دست خودم گل خریدم دادن شوهرم بده بهش ولی تا خدا نخواد شوهرت مال کسی دیگه نمیشه مهرش به دل کسی نمی افته و خدا برا تو نگهش میداره خدا میدونه که من چه عشقی میکنم با این مرد هستم و همش شاکرم به درگاهش اذیت میشم خودم _ اصلا نمیخوام بهش فکر کن ...

ادامه مطلب

نماز

بعد نماز صبح سر سجاده نشسته بودم. محمدپارسا اومد کنارم نشست  مهر رو برداشت.  دستم رو جلوش دراز کردم مهر رو گذاشت تو دستم دستم رو کنار نکشیدم اونم هی منو نگاه میکرد دید دستم رو کنار نمی برم. پستونک رو از دهنش دراورد گذاشت کف دستم.  ...

ادامه مطلب

شوهرم مرد

یادش بخیــــــــــــــر راهنمایی ک بودم عموم یه دوست داشت پیربود50الی 60سال سن داش زنش بابچش تهران زندگی میکردن خودش اینجاکارمیکردعموم میگفت این شوهرتوهس بش میگم بیادخاستگاریت سرش جیغ میزدمومیزدمش ولی ول نمیکرداونقدمیگف ک باهاش قهرمیکردم ولی ی بارقهرنکردم خودمم عموموهمراهی کردم ×شوهرم دیروزمرده آخی چ دنیای نامردی هعی ...

ادامه مطلب

نفربن

نمیدونم چرا دم غروب ،خون بدنم جمع میشه تو مغزم ..به عکس دختره نگاه میکنم و به عکس شوهرم و وقتی میبینم هردو تو تلگرام آنلاین هستن دیگه نمیتونم خودمو نگه دارم...خون خونمو میخوره..هرچند از شوهرم متنفرم و دیگه حتی یک لحظه هم نمیخوام ببینمش ..دلم میخواد کلا از زندگیم پاکش کنم..اما باز هم خیانتی که بهم کرده از ذهنم کمرنگ نمیشه.. ...

ادامه مطلب

از آشپزي براي شوهرم خسته شدم

زن جوان که از آشپزی برای شوهرش خسته شده بود با مراجعه به دادگاه خانواده درخواست طلاق داد. به گزارش مردم سالاری، چندی پیش زن جوانی با مراجعه به دادگاه خانواده درخواست طلاق داد و در خصوص علت آن به قاضی گفت: آقای قاضی شوهرم به جای همسر باید یک آشپز برای خودش استخدام می‌کرد.او از صبح تا شب دستور غذا می‌دهد و م ...

ادامه مطلب

داستان کوتاه "دو روز" نوشته‌ی فریبا وفی

شوهرم بعد از ماه‌ها از سفر برگشت. پسرم انگشتان کوچکش را لای موهای وزوزی او کرد:- چقدر سفید شده!دخترم گفت: چقدر سیاه شده‌ای بابا!نگفتم لاغر شده‌ای. فقط خندیدم. هردو به چشم‌های هم نگاه کردیم و لبخندی زدیم. چشم‌های شوهرم سبزند. کدر شده بودند و دور چشمانش پر از شیارهای تیره و روشن بود. بعد از دو روز باید بر می‌گشت. د ...

ادامه مطلب

جنون

این روزها از خودم سوال می کنم آیا من تعهدی به مردی که شوهرم هست دارم؟ وقتی در تمام مدت به مرد یخی فکر می کنم وقتی که می رم خرید و بر اساس سلیقه مرد یخی خرید می کنم وقتی که می خوابم به اون شب بخیر می گم وقتی که هر شب خواب اون رو می بینم و صبحها که بیدار می شم دلخوش به خواب دیشبم و اون رویا رو برای خود ...

ادامه مطلب

تخیلات من

همانطور که چاووشی در هنذفری هایم ناله میکند با آن صدای خسته اش خیال میکنم سالها بعد شاعر مشهوری خواهی شد عکست صفحه اول مجلات چاپ خواهد شد همان روزها صبح که شد صبحانه ام را که با مرد و فرزندم خوردم، شوهرم را راهی کردم راه خواهم افتاد تا فرزندم را به مدرسه ببرم از جلوی دکه رد خواهم شد، عکست را خواهم دید ...

ادامه مطلب

کار

سلام دوستای گلم.ممنونم از دوستانی که بهم سرزدن و کامنت گذاشتم.فکرش نمیکردم هنوز کسی به فکرم باشه. هفته ی پیش بابام رئیس یکی از اداره ها رو دیده بود و یه رزومه از شوهرم بهش داده بود.منم اصلا تو فکرش نبودم و فکر میکردم مثل هزار جای دیگه هست که رزومه میدی و بعد هیچ خبری نمیشه.برخلاف انتظارم دو روز بعد با شو ...

ادامه مطلب

"زنان به احدي آوانتاژ نمي دهند ..."

من هم مثل شوهرم به فوتبال خیلی علاقه دارم.وقتی كه مسابقات زنده فوتبال تیم ملی پخش میشود بسیار هیجان زده میشوم طوری كه گاهی همسرم باید مرا آرام كند و وسایل را از دستم بقاپد كه آنها را به سمت داور وتلویزیون پرتاب نكنم.نسبت به بازی تیمهای داخلی حساسیتی ندارم مگر شوهرم كاری كه به او سپرده بودم كه انجام بدهد را انجا ...

ادامه مطلب

آخرش کار می‌دهی دستم

تیزی گوشه‌های ابرویت  پیچ و تاب قشنگ گیسویت آن دوتا چشم ماجراجویتاین صدای خوش النگویت آخرش کار می‌دهد دستمناز لبخندهای شیرین ات طرح آن دامن پر از چین ات  «هـ» دو چشم پلاک ماشین ات  شیطنت در تلفظ شین ات  آخرش کار می‌دهد دستمگیسوانت قشنگی شب توست صبح در روشنای غبغب توستماه از پیروان مذهب توست رنگ خالی که ...

ادامه مطلب

تلگرام:دلیل طلاق

چندی پیش زن جوانی با مراجعه به دادگاه خانواده درخواست طلاق داد و درخصوص علت آن به قاضی گفت: آقای قاضی چند وقت پیش متوجه شدم که شوهرم برای یک دختر مزاحمت ایجاد کرده است. وی افزود:او در گروهی در تلگرام به یک دختر پیام های شخصی داده و حتی با وجود برخورد جدی آن دختر باز هم برایش مزاحمت ایجاده کرده است. تا جا ...

ادامه مطلب

زهر شد برام چه شیفتگی ای داشت بهش حسش کردم چه لایکی داد به ناموس مردم تا به حال همچین لایکی به من نداده بود خوشا به حالت دختر با پشتکار مانتو توری با مزه اهل اهواز آبادان که ارزشش رو داشتی که دنبالت بیاد خوش به حالت دل شوهرم رو با خودت بردی دختر  آخی اگه یه روز ببینمت در آغوش میگیرمت چون دل شوهرم باهات ...

ادامه مطلب

بدون، بعد بحرف

یه چیزی گفتم شوهرم گفت اول مال خودتو یاد بگیر بعد مال بقیه رو اول برخورد بهم بعد دیدم داره راست میگه الآن دارم مال خودمو یاد میگیرم حال ام هم خوب نیت توبه ی آهنگوشکستم باز دارم چندد تا غمگین گوش میدم آدمیزاد چی بوده دیگه همش توبه و باز میشکنه این خیلی بده خدا میگه مگه منو مسخره کردی شوهرم گفت اون بهتر میف ...

ادامه مطلب

سوتی من

دیشب جشن تولد اسما جون بود شوهرم کادو براش یه تبلت گرفته بود  نوبت باز کردن کادوها که شد شوهرم به من اشاره کرد که بگم  کادوی مارو آخر از همه باز کنه ...منم که آخر سوتی بلند گفتم اسماجااااااان همه کادوهارو که باز کردی بعد تبلت عمو رو باز کن مثلا میخواستیم غافلگیرش کنیم همه مهمونا مرده بودن از خنده ...

ادامه مطلب

محبت بین زن وشوهر

اول با یک نگاه تمام خانه را برانداز کرد و گفت:سید شوهرم هوس زن دوم کرده به خدا من توی زندگی مشترک چیزی براش کم نذاشتم ولی حرف توی گوشش نمی رود از وقتی وضع مالیش خوب شده رفته یک زن دیگه صیغه کرده حالا میگه بیا رضایت بده عقد دائمش کنم سید دعایی بنویس تا برگردد سر خونه زندگیش.دعای محبت بین زن وشوهر را برایش ن ...

ادامه مطلب

گرسنگی!

قبلنا هیچ وقت اینقدر گشنه نشده بودم.ما توی خونمون با خانوادم خوب میخوردیم و هیچ وقت طعم گشنگیو نچشیدیم اما تجربه های اولم با خانواده همسری پر بود از تحمل گشنگی!نمیدونم خودشون چطور میتونستن تحمل کنن اما واسه من خیلی بود تحمل گرسنگی خیلی سخت بود چون هر روز تکرار میشد ...یادمه یه روز داییم گفت به شوهرم ک ...

ادامه مطلب

امروز وارد پنجمین سالگرد ازدواج خودم و شوهرم شدم صبح جمعه کلی دعا کردم روز میلاد آقا  رسول لله  الهی سالیان سال زیر سایت زندگی خوب و خوشی داشته باشم    خواب دیدم شوهرم داشت میرفت با خودم گفتم اگر برگرده دوسم داره و برگشت  خواب دیدم یه مداحی داشت مداحی میکرد به اطرافش نگاه کرد گفت ماشاء الله و سیل کثی ...

ادامه مطلب

۳۷-اگر جلوی زبانت بگیری همه ی مشکلات حل می شوند؟

زنی با سر و صورت کبود و زخمی سراغ دکتر روان شناس می رود. دکتر از او می پرسد: چه اتفاقی افتاده؟ خانم در جواب می گوید: دکتر دیگر نمی دانم چکار کنم هر وقت شوهرم عصبانی و ناراحت می آید خانه، من را زیر مشت و لگد له می کند و عصبانتیش را سرمن خالی می کند! دکتر گفت: دوای دردت پیش من است هر وقت شوهرت عصبانی و نار ...

ادامه مطلب

محبوبم بیا مردانگی کن

می خواهی روی دستم بمانند و نه خودت،بلکه هیچ کس خریدار آنها نباشد؟ تو نمیدانی چه روزهایی بدون تو از صبح تا غروب نشسته ام و انتظاررا بر تن عریان لحظه هایم کرده ام تا هیچ نامحرمی تنهایی این لحظه هایم را لمس نکند و به خیال یک هوس زود گذر شریک لحظه هایم نشود و بر تنهایی ام تجاوز نکند.اینقدر این انتظار را کش بده که پار ...

ادامه مطلب

روز مرد

امروز قرار بود بریم دره قاسملو همه چی هم آماده بود ولی خواهر شوهرم اینا نتونستن بیان مام دیگه نرفتیم.امروز روز مرد روز پدر...برا پدر شوهرم یه ادکلن و برس خریدیم برا امیرمم نشد چیزی بخرم ینی خودش گفت نخر بمونه ماکو که رفتیم یه دست کت و شلوار ترک بخر منم گفتم عزیزم یه موقع رودرواسی نمونیا فقط همینو میخای آخ ...

ادامه مطلب

دانشجویان نگذارند تحجّر چوب لای چرخ پیشرفت کشور بگذارد پیام هاشمی به مناسبت فرارسیدن ۱۶ آذر

  دانشجوی ایرانی نباید بگذارد تحجّر و واپسگرایی چوب لای چرخ پیشرفت کشور بگذارد و تحت تأثیر دگم‌‌اندیشی‌های زمانه، از حرکت بایستد، دانشجوی ایرانی باید هوشیار باشد که جامعه با لالایی خرافه‌پرستی، به خواب غفلت نرود و دین و تعصب کور برای مردم پوستین وارونه نشود ...

ادامه مطلب

ناز

آخرش این چشم هایت کار دستم می دهد...! تخت خواب شانه هایت کار دستم می دهد...!   این چنین با شال روی گردنت بازی نکن...! پیچ وتاب زلف هایت کار دستم می دهد...!   صندل و این پای بی جوراب و لاکی صورتی...! عشق من ناز و ادایت کار دستم می دهد...!   با صدای نازکت ای ماه اینجوری نخند...! چال روی گونه هایت کار دستم می ...

ادامه مطلب

کار اشتباه

یه کاری که احساس میکردم خیلی درست نیست رو انجام دادم بیشتر به خاطر لجبازی با شوهری. هفته قبل شوهری گفت اگه آقای محترم میتونی پیدا کنی، میتونی ماشین رو ببری یا یه خانم. من هم به دوتا آقای مجرد که یکیش فامیلمون و اون یکی دوست شوهرم بود، پیغام فرستادم که یه فرد مطمین میخوام به عنوان راننده. گفتم بزار یه مر ...

ادامه مطلب

مرا ببر

بنام خدای مسافر آفرین  خدایا خیلی خسته ام خیلی ... دستم بگیر و مرا ببر دوباره ازدواج اجباری دیگر فرزندی یتیم باید همسر عمه زاده اش شود بی هیچ علاقه...   دستم بگیر و مرا ببر همین امروز بانوی متاهل و جوان ولی سکته ی ناقص کرده مگه نزد من نیامد و از جفای شوهر نگفت   دستم بگیر و ببر مرا که باقی را حال گفتن نیست     ...

ادامه مطلب

زمخت نباشیم...

  از : تهمینه میلانی   ته پیازو رنده رو پرت کردم توی سینک، اشک از چشم و چارم جاری بود. در یخچال رو باز کردم و تخم مرغ رو شکستم روی گوشت، روغن رو ریختم توی ماهیتابه و اولین کتلت رو کف دستم پهن کردم و خوابوندم کف ش ، برای خودش جلز جلز خفیفی کرد که زنگ در را زدند.    پدرم بود. بازم نون تازه آورده بود. ن ...

ادامه مطلب

افسوس

ته پیازو رنده رو پرت کردم توی سینک، اشک از چشم و چارم جاری بود. در یخچال رو باز کردم و تخم مرغ رو شکستم روی گوشت، روغن رو ریختم توی ماهیتابه و اولین کتلت رو کف دستم پهن کردم و خوابوندم کف تابه ، برای خودش جلز جلز خفیفی کرد که زنگ در رو زدند. پدرم بود. بازم نون تازه آورده بود. نه من و نه شوهرم حس و حال صف ...

ادامه مطلب

یا رئوف و یا رحیم

فاطمه  امروز ساعت سه بعدازظهر زنگ زده که ازش نمونه گرفتن ببینن خوش خیم هست یا بدخیم..و بعدش هم گریه که چکار کنم شوهرم تهران و حالش بده...من اینجا هیچ کاری از دستم بر نمیاد..گفتم عزیزم توکلت به خدا باشه..درست میشه..تو باید آروم باشی تا بتونی به شوهرتم تو این وضعیت آرامش بدی..من مطمئنم حالش خوب میشه...نمیدونم چقدر ...

ادامه مطلب

کمربند بر پیکر یکی از سوره های قرآن،زن...

دیروز خاله زنگ زده بود.زنگ زده بود بگوید قدر همه چیز را بدانم!قدر خودم،زندگی ام،خانواده ام،اسایشم.حتی قدر تمام نداشته هایم را که حالا شمارشان رسیده بود به انگشت های یک دستم!بعدش هم بغض کرده بود و تعریف کرده بود که همسایه شان امده پیشش و خاله دیده که پنج تا لباس روی هم پوشیده!وقتی علت را پرسیده زن بیچا ...

ادامه مطلب

بخش هایی از کتاب«ستاره بازاریابی شبکه ای شوید»:

من و شوهرم به تازگی با دوستان خود برای افتتاح یتیم خانه ای به هند رفتیم. این تجربه زندگی ما را تغییر داد. یکی از بهترین خاطرات عمرم زمانی بود که من و شوهرم، پیل، پنجاه کودک را که به سمت خانه های جدید خود می دویدند تماشا کردیم، گویی به طرف مرکز دنیای دیسنی می دوند. وقتی برای اولین بار در تخت خواب های کاملا ...

ادامه مطلب

زمخت نباشیم

  ته پیاز و رنده رو پرت کردم توی سینک، اشک از چشم و چارم جاری بود. در یخچال رو باز کردم و تخم مرغ رو شکستم روی گوشت، روغن رو ریختم توی ماهیتابه و اولین کتلت رو کف دستم پهن کردم و خوابوندم کف‌ش، برای خودش جلز جلز خفیفی کرد که زنگ در را زدند.  پدرم بود. بازم نون تازه آورده بود. نه من و نه شوهرم، حس و ح ...

ادامه مطلب
صفحات ادامه نتايج:  1